|
|
|
حالا همه كشتي هايتان را هم بياوريد اينجا، همه طيارههايتان را هم بفرستيد اينجا، حالا غيرسابق است ما اتكال به خدا داريم، ما براي اين جهان يك مدبر را ميدانيم هست. آنهايي كه تاكنون توجه نداشتند خوب توجه بكنند كه يك ملتي كه هيچ نداشت جز "الله اكبر" و او همه چيز است، چطور همه قوا را كنار زد. |
حالا همه كشتي هايتان را هم بياوريد اينجا، همه طيارههايتان را هم بفرستيد اينجا، حالا غيرسابق است ما اتكال به خدا داريم، ما براي اين جهان يك مدبر را ميدانيم هست. آنهايي كه تاكنون توجه نداشتند خوب توجه بكنند كه يك ملتي كه هيچ نداشت جز "الله اكبر" و او همه چيز است، چطور همه قوا را كنار زد.
به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، روز جمعه بود و من به عنوان يكي از اعضاي شوراي فرماندهي سپاه در ستاد مركزي بودم و براي رفتن به نماز جمعه آماده مي شدم. ناگهان تلفن زنگ زد و فرد ناشناسي با دلهره و اضطراب اطلاع داد يكي از اقوامش كه ساكن آمريكاست با او تماس گرفته و گفته است در اينجا شبكه هاي تلويزيوني از حمله نظامي آمريكا به ايران خبر ميدهند و ميگويند هم اكنون هواپيماها و هليكوپترهاي آمريكايي در كوير ايران هستند. من كه احساس ميكردم تلفنكننده قصد شوخي دارد به او گفتم، برادر عزيز! مگر هواپيما و هلي كوپتر مورچه است كه به مركز ايران نفوذ كند و هيچكس متوجه نشود، از او اصرار بود و از من انكار. بعد از اين تماس تلفني عازم نماز جمعه شدم. بين دو نماز، از تريبون اعلام شد شب گذشته آمريكايي ها با چند فروند هواپيما و هلي كوپتر قصد حمله به ايران را داشته اند كه به دلايل نامعلومي در بيابان هاي اطراف طبس زمين گير شده و با برجاي نهادن تلفات خاك ايران را ترك كرده اند. بعد از شنيدن اين خبر، جانمازم را زيربغل گرفتم و درحالي كه با عجله از محل خارج مي شدم، به هركس مي رسيدم مي گفتم بنده خدا حق داشت، راست مي گفت، راست ميگفت...
بلافاصله پس از آن كه به ستاد مركزي سپاه رسيدم هماهنگي با مراكز سپاه در شهرهاي اطراف از جمله كرمان، براي تصاحب هواپيماها و هلي كوپترها و مراقبت از دستگاهها و اسناد احتمالي برجاي مانده آغاز شد. بعدازظهر همان روز براي هماهنگي به اتفاق چند تن از اعضاي شوراي فرماندهي سپاه به ملاقات بني صدر- رئيس جمهور وقت- رفتيم با اين اميد كه بتوانيم هرچه زودتر غنايم گرانبهاي بدست آمده را به مركز منتقل كنيم. بنيصدر را برخلاف انتظارمان بسيار آرام و راحت ديديم. خواست خود را براي در اختيارگرفتن چند سورتي هواپيما و مقدمات آوردن هواپيماها و هليكوپترها به مركز درميان گذاشتيم. بنيصدر كه بعدها فهميديم از قبل همه چيز را با آمريكاييها هماهنگ كرده است، خيلي راحت گفت: من دستور دادهام نيروي هوايي همه آنها را بمباران و نابود كند و وقتي كه با كمال تعجب پرسيدم چرا؟ بهانه آورد ميترسيدم دوباره آمريكاييها بخاطر اسناد و تجهيزاتشان حمله كنند!
درهمين اثنا بود كه خبر دادند شهيد منتظرقائم و يارانش از سپاه يزد در بمباران هواپيماها شهيد گرديدهاند. از مقدار اندكي از اسناد كه توسط سپاه كرمان قبل از بمباران بدست آمده بود، مشخص گرديد ارتش آمريكا با بهره گيري از نقاط كور رادارهايي كه توسط آمريكاييها نصب شده و نقشهاش در دست آنها بود تصميم داشتند پس از فرودآمدن در بيابانهاي اطراف طبس با هليكوپتر نيروهايشان را از كوير لوت بيسكنه تا نزديكي هاي كوير جنوب تهران هلي برد نمايند و درآن جا با فرود در يك كاروان سرا، با ماشينهاي از پيش آماده شده به لانه جاسوسي حمله كنند و پس از آزادي گروگانها با رفتن به ورزشگاه شهيد شيرودي كه نورافكنهايش آن شب تا صبح روشن بود با آمدن همان هليكوپترها برگردند. ولي اراده الهي بر اين قرار گرفت ازهمان آغاز پرواز هواپيماها از روي ناو جنگي آمريكا، مشكلات عديدهاي پيش آيد و در صحراي طبس طوفان شن موجب عدم ديد و برخورد هواپيماها با هلي كوپترها گردند و با اعلام شكست عمليات دستور عقبنشيني با هواپيماهاي باقيمانده داده شود.
امام خميني دراين باره فرمودند "حالا همه كشتيهايتان را هم بياوريد اينجا، همه طيارههايتان را هم بفرستيد اينجا، حالا غيرسابق است ما اتكال به خدا داريم، ما براي اين جهان يك مدبر را ميدانيم هست. آنهايي كه تاكنون توجه نداشتند خوب توجه بكنند كه يك ملتي كه هيچ نداشت جز "الله اكبر" و او همه چيز است، چطور همه قوا را كنار زد و اين قواي شيطاني كه همه پشتيبانش بودند، نه فقط ابرقدرتها،*****قدرتهاي پايين دست هم دنبال او بودند و ما را نميگذاشتند در يك مملكتي زندگي كنيم. فعاليت كنيم، همه موافق او بودند. اين چه بود كه اين ملت ضعيف بدون تجهيز بدون تدبير نظامي را بر اين همه قدرتها غلبه داد؟ اين جز اين بود كه رعبي را كه خدا در دلهاي اين سران انداخت، ما را به رعب، به رعبي كه خدا در قلب اينها انداخت پيروز كرد؟ اين جز همان است كه در صدر اسلام هم كه يك عده قليل را برعدهاي كثير پيروز كرد و همچو رعبي در قلبها انداخت كه نتوانستند مقاومت كنند، در مقابل سي هزار جمعيت عرب كه هرچندتايشان يك شمشير داشت و هرچندتايشان يك شتر و آنها هفتصد هزار جمعيت بودند كه شصت هزارشان طليعه بودند و غلبه كردند اينها بر آنها، چه بود؟ اين جز اين بود كه يك دست غيبي در كار است؟! نبايد بيدار بشوند آنهائي كه توجه به معنويات ندارند و به اين غيب ايمان نياورند؟ نبايد بيدار بشوند؟ كي اين هليكوپترهاي آقاي كارتر را كه مي خواستند به ايران بيايند ساقط كرد؟ ما ساقط كرديم؟ شنها ساقط كردند، شن ها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بين برد، اين باد مأمور خداست اين شنها همه مأمورند، تجربه بكنند باز"
از آنجا كه حراست لانه جاسوسي بعهده سپاه بود و در حقيقت گروگانهاي آمريكايي در دست سپاه بودند چند روز پس از شكست حمله نظامي آمريكا جمع فرماندهان سپاه پاسداران در تاريخ (12/2/59) به خدمت امام رسيديم. امام با شيفتگي خاص به ما فرمودند:
"من وقتي شما جوانها را مي بينم كه با صداقت، باسلامت روح فعاليت براي اسلام ميكنيد و خودتان را در معرض خطر مرگ قرار ميدهيد مباهات ميكنم، افتخار ميكنم كه در بين مسلمانها يك همچو جوانهاي رشيد متعهد هست. از اين جهت ما نبايد از قدرتمندهائي كه اتكال به خدا ندارند اتكال به مسلسل دارند، ما نبايد بترسيم ترس مال آن است كه براي شهادت حاضر نباشد.
در روايتي است كه حضرت علي ابن حسين(ع) در كربلا كه بودند به پدرشان گفتند كه (قريب به اين معنا كه به آنها گفته بودند كه شما كشته مي شويد) عرض كرد به سيدالشهدا كه مگر ما بحق نيستيم؟ فرمودند چرا. گفت ديگر مبالات از مردن نداريم. كسي كه بحق است و كسي كه قائل است به اينكه اين عالم تمام مدبر دارد و او خداست و عالم طبيعت پائينترين عوالم است (در قرآن از او تعبير به دنيا شد، يعني پائين) وقتي بنا باشد كه شهيد منزلش در ملأ اعلي باشد اين چه خوفي دارد؟ خوف را بايد امثال كارترها داشته باشند كه اعتقاد به اين مسائل ندارند. اينهائي كه همه مقصدشان اين است كه در اينجا چند روزي به يك قدرتمندي برسند يا به يك جنايتكاري برسند آنها بايد بترسند، اما جوانهاي ما كه اعتقاد به ماوراء طبيعت دارند و شهادت را براي خودشان يك فوزي ميدانند اينها ترس ندارند. ما فرض ميكنيم كه همچو قدرتي براي آن قدرتمندان باشد كه بريزند و بكشند و همه چيز را از بين ببرند. معذالك ما چون بحق هستيم نبايد بترسيم، درصورتي كه مسائل نه اينطور نيست ... حالا هم كه اينها امتحان كرده اند كه آمدند و با آن تجهيزاتي كه ميگويند زياد بوده است آمدند و در ايران هم پياده شدند، خوب ضربه سياسي خوردند، ضربه روحي خوردند؛ جوانهاي مردم را آوردند اينجا به كشتن دادند و به نظر من ميآيد كه بيشتر از اين مقداري است كه اينها ميگويند..."
"... اينها اگر يك وقتي بي عقلي كنند و فرض كنيد بريزند به ايران اين جوانهاي ما با چنگ و دندان از بين ميبرند نميگذارند اينها يكيشان هم بروند. اگر همين كاري كه كرده بود رسيده بود به آنجايي كه بيايند در تهران و بيايند در اين لانه جاسوسي آنوقت ميفهميدند كه با چه اشخاصي طرف هستند. در هر صورت من از شماها تشكر ميكنم كه خودتان بدون اينكه غير از خدا كسي وادارتان بكند (اين چيزي است كه از مبدأ الهي جوشش پيدا كرده) خودتان وارد ميدان شديد اينطور نبوده است كه كسي بيايد شما را وادار كند. سرتاسر ايران يكدفعه سپاه شد. نه يك جمعيتي بودند كه بروند يكي يكي اينها را اسمنويسي كنند و چه، نه مسأله الهي بود، وقتي ديدند كه يك مطلبي است كه براي حفظ مملكت اسلامي است و اين اطاعت خداست از سر تا ته ايران ديديم كه يكدفعه جوشش پيدا كردند، از متن ملت اسلامي جوشش پيدا كردند و خودشان هم تنظيم امور را كردند و خودشان هم كارها را درست كردند."
دست پنهان خدا كه در ماجراي طبس آشكارا ديده شد تنها يك نمونه از امدادهاي غيبي در جريان شكلگيري، پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي است به گونهاي كه در لحظه لحظه انقلاب و با نگاه به هر نقطهاي از آن نمونههاي بسيار ديگري به وضوح قابل ديدن است.
*با خدا بر هر چيزي غلبه مي كنيد
درباره انديشه هاي سياسي الهي حضرت امام(ره) و كاربرد آن در انقلاب اسلامي كتابها و مقالات بسيار اندك و نادري تحقيق و نگارش يافته است و در آنها نيز كمتر به اعتقاد و ديدگاه توحيدي و روش انبيائي ايشان درباب الطاف خفيه و امدادهاي غيبي پرداختهاند درصورتي كه حضرت امام(ره) تحقيقاً بيش از صدها بار در مقاطع گوناگون انقلاب اسلامي صريحاً به حضور امدادهاي غيبي در انقلاب به صورت مؤكد اشاره فرمودهاند، تا جائي كه مي فرمايند:
"اين يك عنايتي است كه از خداي تبارك و تعالي به اين ملت شده است و همه بايد قدر اين عنايت را بدانيم. ما خودمان چيزي نيستيم، اين را همه بايد بدانيم كه هرچه هست از طرف خداست. من تجربهام در اين مدت طولانياي كه مشغول بودم به اين كارهائي كه البته وظيفه روحاني بوده، لكن كنار كشيده بوديم از آن. من احساس ميكنم كه بسياري از مسائل بود كه، ما، بدون اين كه بفهميم انجام ميگرفت اين جور نبود كه ما نقشه كشيده باشيم براي اين كار و اين نبود جز اين كه خدا هدايت ميكرد، اين طور بود مسئله."
حضرت امام بارها و به مناسبتهاي مختلف با قرائت آيه "ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم" تنها راه ثبات قدم در زندگي سياسي مؤمنين واقعي را چشيدن و درك نصرتهاي الهي و امدادهاي غيبي دانسته و رسيدن به اين مقام والا را در گرو اخلاص و ياري دين خدا ميدانند:
"ما بايد كه فكري بكنيم كه نصرت كنيم خدا را "ان تنصروالله ينصركم" جنگ نيست. انزوا هم نيست، پيشرفت نيست، شكست هم نيست. نصرت يك معنايي است كه در خود انسان بايد متحقق بشود. ما اگر چنانچه در همه جبهه ها پيروز بشويم، لكن به عنوان نصرت خدا نباشد، براي نصرت خودمان باشد، بخواهيم كه خودمان يك جائي را بگيريم ما نصرت خدا را نكردهايم و خدا هم آن وعدهاي را كه دادهاند عمل نميكنند. اگر عمل كنند يك عنايت خاصي است، ربطي به ما ندارد، آني كه وعده كرده است كه "ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم" آن است كه شما جبهه نصرت را بازكنيد، خدا هم باز ميكند."
براساس ديدگاه فوق حضرت امام در سختترين شرايط اسارت، تبعيد و شهادت فرزند برومندشان حضرت آيت الله حاج آقا مصطفي، درحاليكه ايشان را براي آينده اسلام استوانهاي ميدانستند، به مجرد شنيدن خبر شهادت ايشان، آن را از الطاف خفيه الهي ميديدند. شهادت ايشان، موجب برگزاري مراسم چهلم باشكوه در قم گرديد و رژيم منحوس پهلوي را وادار به عكسالعمل و به شهادت رساندن سوگواران نمود و در ادامه اين شهادتها مراسم مختلف چهلم شهيدان در شهرهاي مختلف و عكس العمل رژيم و شهادت افراد و... موجب آغاز درگيريها با ايادي شاه و ادامه آن تا پيروزي الهي انقلاب اسلامي گرديد.
امام درباره سازش بعثيها با شاه به اخراج ايشان از عراق و آواره شدن و عدم اجازه امير كويت در عبور از آنجا و نهايتاً سفر به فرانسه و... همه و همه را امداد غيبي دانسته و با فروتني و خضوع مخصوص اولياءالله مي فرمايند:
"خداوند تبارك و تعالي مقدراتي دارد كه ما سر او را نميفهميم، مگر بعد از زمانها- ما- بعد از آنكه به واسطه فشار دولت ايران و فشار محمدرضا شاه (شاه سابق) بر دولت عراق و محصور كردن آنها منزل ما را، و رفت و آمدهايي كه بين ما و دولت عراق شد، گفتگوهايي كه شد و ما به آنها اخطار كرديم كه يك مسئله شرعي است، يك وظيفهاي الهي است و من نميتوانم مسئله الهي و وظيفه شرعي را به قول شماها ترك كنم. من اين كارهائي كه در اينجا انجام ميدهم انجام ميدهم، شما هركاري داريد بكنيد. آنها از ما تقاضا ميكردند چون تعهداتي با دولت ايران داريم و اين كارهائي كه شما و اصحاب شما ميكنند مخالف آن تعهدات است، ما نميتوانيم تحمل كنيم، من جواب دادم كه من كه تعهدي ندارم، شما تعهد داريد من يك تكليف شرعي دارم، عمل ميكنم و به تعهد شما اعتنائي نميكنم و هم در منابر خطابه ميخوانم و هم اعلاميه صادر ميكنم و هم نوار پر مي كنم و ميفرستم. اين تكليف من است؛ شما به هر تكليفي داريد عمل كنيد. بعد از رفت و آمدها، برادرهاي من كه جزء رفقاي نجف بودند، آنها را ترساندند و به من رسيد كه گفتند كه ما با خودش مثلاً كاري نداريم، لكن شماها را چه خواهيم كرد. من ديدم كه خوب، ممكن است كه يك وقتي گزندي به اين دوستان من برسد، عازم حركت شدم، آمدم (البته تحت مراقبت دولت عراق) به سرحد كويت، در سرحد كويت هم همان فشاري كه در آنجا بر دولت عراق بود، بر دولت كويت هم بود و آنها حتي اجازه اين كه ما عبور كنيم از اين ور شهر به آن ور شهر هم ندادند. ... ما بنايمان براين بود كه از كويت بعد از دو سه روز كه با آقايان ملاقات مي كنيم برويم به سوريه و آنجا يك اقامت طولاني بكنيم لكن خداوند تقدير كرده بود كه بايد راه چيز ديگري باشد و مانمي دانستيم كه اين تقدير به كجا منتهي ميشود. از آنجا برگشتيم بصره و از آنجا هم به بغداد ما را بردند و من ملاحظه كردم كه ما اگر هرجا از اين دول اسلامي برويم همين است. به همين جهت تصميم گرفتم كه- بدون هيچ فكر سابقي برويم به فرانسه در عين حالي كه مايل نبودم از دول اسلامي خارج بشوم. لكن خداوند تقدير كرده بود كه مسايل در آنجا به طور وسيع در همه جاي دنيا پخش شود و خبرنگارها از اطراف عالم هجوم كردند كه گاهي روزي چندين مصاحبه مي شد... كم كم به واسطه همين مسائل و به واسطه قدرتي كه خداوند بر ملت ايران عطا فرمود كه با قدرت ايمان، وحدت كلمه قيام كردند...
من با مطالعه از وضعيت ايران و گسترش اين مسئله واحد مطلب كه يك دولت اسلامي حق مي خواهد و گسترش در همه بلاد از تهران تا آخرين مرزهاي ايران هر طرف، در هر ده در هر قريه را مطالعه ميكردم اميدوار شدم كه مسأله يك مسأله الهي است، نه يك مسئله بشري. بشر نميتواند با هرچه باشد. هر قدرت بياني داشته باشد. نميتواند اين طور نفوذ كند كه از اين بچهاي كه تازه زبان باز كرده تا آن پيرمردي كه در مريضخانه خوابيده يك مطلب بگويند...".
در جلسهاي كه شاعري در مدح امام(ره) شعري ميخواند و گويا تمام پيروزي هاي انقلاب را به رهبري امام منتسب ميكند، ميفرمايند: "اين معنا را من از همان اوايلي كه يك قدري انقلاب زياد شد و مردم هشيار و بيدار شدند، خيلي اميدوار به آن بودم، الحمدلله شد. لكن كسي نبايد بگويد من كردم. البته اشعاري كه آقا خواندند از نظر شعري بسيار خوب بود، لكن بايد عرض بكنم كه من كوچكتر از اين هستم كه اينطور مطالب گفته شود. اين زاغه نشينها بودند كه در خيابانها فرياد كردند و خون دادند و جوان دادند و مادرهايي كه چهار تا بچه داشتند سه تا بچه هايشان رفته بود، باز هم ميگفتند كه اين هم اگر برود براي خداست؛ آن چيزي كه براي من خيلي اميدواركننده است اين روح تعاون و روح انسانيت و روح اسلاميت است كه در ملت ايران شكوفا شد. اين تحولي كه در انسانها پيدا شد از تحولي كه در اين رژيم پيدا شد بالاتر است... اين تحول روحي اعجابآور است، اين تحول روحي باعث شد كه اين پيروزي از براي ملت ما حاصل شد. دعا كنيد كه خداوند اين تحول را در همه ملتهاي اسلام و مستضعفين پيش بياورد و خداي تبارك و تعالي مقدر فرمايد كه همه متحول بشويم. اين تحول روحي و اين انقلاب اسلامي تحفهاي است كه خداي تبارك و تعالي از عالم بالا براي ملت ما به هديه فرستاد و ما بايد شكر خداي تبارك و تعالي را بكنيم و از عهده شكر بر نمي آييم..." خدا بود كه اينها را مؤيد كرد و قدرت خدا و قدرت ايمان ملت كه در اين اواخر شكوفا پيدا كرد، اين قدرت بود كه با دست خدا يك سلطنت 2500ساله را از ريشه كند. در صورتي كه پشت سر او آمريكا ايستاده بود، شوروي هم سر بود و چين هم بود، انگلستان هم بود، تمام ابرقدرت ها پشت سر او ايستاده بودند و آن همه داراي همه سلاحهاي مدرن بود و ملت ما دست خالي بود، تفنگ هم نداشت هيچ نداشت، لكن قدرت ايمان بود، قدرت خدا بود، اين تعجب ندارد، خداي تبارك و تعالي مقدر بفرمايد كه يك ملتي كه هيچ ندارد همين سلاح ايمان دارد بر همه قدرت ها غلبه كند..."
در همين سخنراني امام(ره) تك تك جريانات كه منجر به پيروزي انقلاب گرديد را مطرح مي كنند و در تمام آنها محور اصلي قدرت الهي و امدادهاي غيبي را مطرح مي كنند.
"اينها كم كم عقب نشستند. ما در پاريس كه بوديم رفت و آمدهاي زياد -وسايل مخفي- و بعضي وقت ها آشكار بود براي اينكه ما را وادار كند كه دست برداريم، ميگفتند هرچه ميخواهيد ميدهيم هر كاري بخواهيد ميكنيم، خود شاه، شاه سابق پيغام داد كه مملكت را تسليم شما ميكنم و من همين شاه باشم در صورت و همه كارها در دست شما باشد و من به او اعتنا نكردم و اين قدرت الهي بود كه ما را كمك كرد، رفت و باز تتمه قدرت باقي مانده بود، اينها باز كوشش كردند حتي به وسيله رئيس جمهور فرانسه به من پيغام دادند كه شما زود است كه بياييد (به طور دلسوزي مثلا) از طرف آمريكائيها پيشنهاد كردند كه حالا شما چند وقتي بمانيد، حالا زودرس است رفتن شما از طرف ايران، باز همين معنا را گفتند، بعضي افراد از همين طوايف بودند باز همين پيشنهاد را مي كردند و همين اسباب اين شد كه من قصد كردم بيايم هرچي ميخواهد بشود بشود. من فهميدم كه اين مسأله يك مطلبي است آنها ميخواهند من را آنجا نگه دارند و از اينجا توطئهها را تقويت كنند به طوري كه ديگر نتوانيم كاري كنيم و من اعلام كردم كه خواهم رفت... و من از ملت خودم و از همه شما و از همه ملت هاي مسلم ميخواهم كه اتكال به خدا بكنيد، در همه كارها اتكال به خدا بكنيد، قدرتها در مقابل قدرت خدا هيچ است؛ قوهها در مقابل قوه الهي نابود است، اتكال به خدا بكنيد غلبه بر هر چيزي مي كنيد..."